حكيم زجاجى

686

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ببستند بر معتز از كينه در * كشيدند شمشير و تير و تبر مؤيد چو حال برادر بديد * سرشكش ز مژگان به رخ برچكيد كه گردنده گردون مبادا دگر * به تركان چنين گفت خسته‌جگر شما دوش كشتيد باب مرا * نشانديد بر خاك آب مرا دو فرزند او را بخواهيد كشت * گرفتيد از اين‌گونه خنجر به مشت مؤيد چنين گفت با رنج و درد * به معتز كه اى مير آزادمرد رها كن تو اين كار و سرپوش دار * مكن خيره با آسمان كارزار كه اين قوم باب تو را كشته‌اند * وز اين كار چون چرخ سرگشته‌اند مرا و تو را نيز خواهند كشت * ز روى هنر كن بدين كار پشت گر اين كار بهر تو ننهاده‌اند * ز اختر به ديگر كسان داده‌اند تو را كوشش و چاره كردن چه سود * تو گر خود برانگيزى از آب دود وگر اين بزرگى شما را شود * نهان جهان آشكارا شود يمانى ندارد تو را خلع هيچ * به فرمان من ز اين سخن سر مپيچ به گفتار او معتز شيرمرد * ز بيم روان خويش را خلع كرد بفرمود تا حاضر آمد دبير * نبشت اين حكايت همه بر حرير كه ما طفل بوديم هنگام باب * نه آگه ز كار خطا و صواب پدر اين خلافت به ما داده بود * در اين كار شاهى عجب ساده بود كنون ما بزرگيم و دانش‌پذير * برازاى ما نيست تاج و سرير نديديم خود را سزاوار كار * شديم از ميان « 1 » مهى بر كنار دو رقعه نبشتند آن هردو تن * به يك جايگه اندر آن انجمن ببردند آن هردو نزد امير * فروخواند و فرمود آن تيزوير كه تا معتز آن مير با عقل و راى * مؤيد برفتند هردو ز جاى بر منتصر سرفراز آمدند * ز پستى دوان بر فراز آمدند بپرسيد مهتر كه خط شماست * اگر هست با من بگوييد راست بگفتند آرى كه اقرار ماست * بر اين خط نبشته فراوان گواست

--> ( 1 ) ميانى